سيد جلال الدين آشتيانى
674
شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ( فارسى )
جمعى انسان است : « فمستقر و مستودع و نقر فى الارحام » . سير ، تارة در حقيقت جامع علمى الهى اعتبار مىشود ، كه از آن بسير الهى تعبير كردهاند . اين سير در حقايق مراتب كلى به وصف تنازل تحقق دارد . سير الهى ، اگر در مراتب استيداع واقع شود ؛ آن را « معراج تركيب » مىنامند ؛ و اگر در عروج انسلاخى باعتبار تركيب ثانى كه اختصاص باهل عرفان و فتح دارد ، و بعد از فتح حاصل مىشود واقع گردد ، آن را « معراج تحليل » ناميدهاند ؛ و اگر اين سير بعد از نزول از مقام عين ثابت ، كه قوس نزول باشد و بعد از عروج و صعود از مراتب ماده و رحم و مقامات استيداع واقع شود ، به اين معنى كه وجود بعد از نزول اصلى ، دوبارهء صعود نمايد و متنزل از مقام صعود ، سير به حقايق و عوالم و جزئيات نمايد ، بعد از سير در اسماء و صفات و غايت سير دوم ، تكميل خلايق و تشريع احكام و انباء از ذات و صفات حق باشد ، آن را اهل عرفان ، معراج « عود » ناميدهاند . فاذا عرفت هذا فلنرجع و نقول على سبيل التأكيد و التسجيل ، و بيان بعض ما يلزم ذكره . تنقلات و تطورات ، كه حركت نام دارد ؛ چون لازمهء سير حركت است ، « 1 » اقسامى دارد . قسم اول : عروج انسان و سلوك او از حضرت غيب الهى و مقام احدى جمعى انسان كامل محمدى « ص » است و مرتبهء عمائيه به تعين علمى ارادى و مشيت و عنايت تابع محبت ، و عشق ذاتى كه از آن تعبير به مقام اقتضاى عين ثابت كلى انسان كامل نمودهاند . نتيجهء اين سير ، حركت انسان است از مقام عين ثابت وجود علمى بعد از انصباغ از امر الهى ، به حركت عشقى غيبى بوجود عينى . حقيقت انسان ، از مقام تعين احدى تنزل نموده ، و بمقام علمى قدرى رسيده ،
--> ( 1 ) . موضوع له الفاظ روح معانى است ، نه قشر . و قالب . مطلق سير ملازم با حركت است ، و حركت مراتبى دارد كه يك قسم آن حصول وجود تدريجى مادى است . روح آن انتقال و تحرك غيبى است ، كه ناشى از عشق الهى مىباشد .